ضعف و قوت تشکل‌های دانشجویی در گفتگو با مهدی بلوکات؛
تاریخ: ۹:۱۶ :: ۱۳۹۶/۱۱/۱۱
جریان دانشجویی انقلابی راه خود را از اصولگرایان جدا کند/ نمی‌شود با گفتمان چند دهه پیش با مردم صحبت کرد

مهدی بلوکات دبیر اسبق اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل گفت: جریان دانشجویی انقلابی باید راه خود را به معنای سیاسی و نه گفتمانی از جریان اصولگرایی جدا کند چون از این جریان در فضای سیاسی مکرر با ناکامی مواجه شده است.

به گزارش نسل برهان ، اهمیت جنبش دانشجویی یا بهتر است بگوییم در زمانه فعلی تشکل‌های دانشجویی در ساختار کلی نظام اسلامی و نقش راهبردی آن در پیشبرد اهداف انقلاب بر کسی پوشیده نیست. در سالیان متمادی جنبش همواره با نقاط قوت و ضعفی همراه بوده که تاثیرات آن بلافاصله در بدنه جامعه ایرانی خودش را نشان داده است. آیا جنبش دانشجویی توانسته به اهداف اولیه خود دست یابد؟ امروزه ما در مرحله جنبش قرار داریم یا تشکل؟ آیا نیروهای تربیت شده در فعالیت‌های دانشجویی در بدنه مدیریتی نظام کارآمد بوده‌اند؟ و بسیاری از این دست سوالات ما را بر آن داشت تا در برنامه «خط کش» به گفت‌وگویی صریح و بی‌پرده با فعالین گذشته و حال جنبش دانشجویی بنشینیم. مهمان این هفته ما مهدی بلوکات دبیر اسبق اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل به نقد جنبش دانشجویی پرداخته است.

تعریف شما از جنبش دانشجویی چیست؟

جنبش دانشجویی آنجایی است که حرکت و آرمان بخشی از دانشجویان تبدیل به دغدغه قاطبه دانشجویان می شود و به تبع آن طبقات و لایه های مختلف مردم نیز با این جنبش همراهی می کنند. البته جنبش دانشجویی به این معنا که در کشور ما فعالیت می کند الزاما در همه کشورهای دنیا وجود ندارد ولی این جنبش در بخش قابل توجهی از کشورها مثل فرانسه و بلژیک شباهت های جدی با جنبش دانشجویی در کشورمان دارد.

در برخی از کشورها جنبش های دانشجویی و در برخی دیگر نیز جنبش های کارگری در ایجاد خیزش های اجتماعی عظیم مردمی آوانگارد یا پیشرو هستند با این وجود در کشورمان نیز جنبش دانشجویی یکی از مهمترین جریاناتی بوده که نقش بسزایی را در ایجاد خیزش های اجتماعی داشته است. به گونه ای که در جریان تسخیر لانه جاسوسی امام خمینی (ره) این اقدام دانشجویان را انقلاب دوم و انقلابی مهمتر از انقلاب اول دانستند.

پیش از انقلاب انجمن های اسلامی تلاش می کردند تا دغدغه های امام خمینی (ره) را در بین دانشجویان و در سطح دانشگاه به یک مسئله عمومی تبدیل کنند؛ از این رو وقتی که اسناد دوران انقلاب را بررسی می کنیم می بینیم که یکی از مهمترین حرکت های منتهی به انقلاب اسلامی بست نشینی علما در مسجد دانشگاه تهران بوده که با همراهی جریان دانشجویی اتفاق افتاده است. اگر چه مدیریت دانشگاهها حتما با این جریان همراه نبودند.

پس از انقلاب نیز گروه های مختلف دانشجویی مانند چریک های فداییان خلق، حبیب الله پیمان و اعوان و انصارش، چپ گراها و سمپادهای سازمان مجاهدین در سطح دانشگاههایی مانند دانشگاه تهران و علم و صنعت فعالیت می کردند ولی آن جریانی که در صحن دانشگاه اراده اش بر تمام جریانات موجود قالب بود و دانشجویان را به خود جذب می کرد جریان اسلام خواه و پیروان امام خمینی (ره) بوده اند. با این وجود صداهای دیگر هیچ وقت به امواج اجتماعی و مطالبه مردمی تبدیل نشدند.

شما می گویید که پس از انقلاب صدای جریانات دانشجویی غیر از جریان اسلام خواه به امواج اجتماعی و مطالبه مردمی تبدیل نشد آیا علت ناکامی این جریانات تکیه نداشتن آنها به قدرت حاکم نبوده است؟

ما تا همین الان اعتقاد داریم که جمهوری اسلامی برخواسته از آراء مردم است ولی حتی آنهایی هم که شبهاتی را در رابطه با وضعیت فعلی مطرح می کنند می دانند که در سال های ابتدای انقلاب این امواج و جریانات مردمی بودند که منجر به تشکیل حکومت اسلامی شدند. با این وجود در شرایطی که حکومت برخواسته از آراء مردم بوده نمی توانیم بگوییم چون حکومت دست دیگر جریانات دانشجویی غیر از دانشجویان اسلام گرا نبوده پس صدای آنها به امواج اجتماعی و مطالبه مردمی تبدیل نشده است.

بحث دیگری که وجود دارد این است که در ابتدای انقلاب از جهاتی حکومت در دست جریانات غیراسلام گرا بوده است مثلا اولین دولتی که پس از انقلاب تشکیل شد دولت موقت مهندس بازرگان است که دیدگاهها و کابینه او مشخص هستند و حتی اولین رئیس جمهوری نیز که پس از انقلاب در کشورمان روی کار آمد منتسب به جریان شبه مارکسیستی و مارکسیست های مسلمان بود اما با همه اینها شاهدیم آن چیزی که امواج و جریانات دانشجویی را هدایت می کند جریان اسلام خواه است.

البته در برهه ای نیز که دفاع مقدس به دغدغه مردم تبدیل می شود جریان اسلام گر و مشخصا انجمن های اسلامی با ایجاد واحد اعزام به جبهه ها در دفاع مقدس به ایفای نقش می پردازند به گونه ای که هر کدام از شهدای دانشجوی تراز اول در میان فرماندهان سپاه و بسیج جزو جریانات اسلام گرای دانشجویی بوده اند.

جنبش دانشجویی اسلام گرا پیش از انقلاب و تا چند سال پس از آن با مردم وفاق داشت آیا این وفاق امروز نیز وجود دارد؟

جریان دانشجویی اسلام گرا پیش از انقلاب و طی سال های ابتدایی انقلاب توانست در میان عموم مردم امواج اجتماعی به وجود بیاورد و مسئله خود را به عنوان یک مسئله جدی مطرح کند اما اینکه تفوق جنبش دانشجویی در درون دانشگاه هم بوده یا نه من اعتقاد دارم که این تفوق وجود داشته است و گرنه جنبش دانشجویی به یک بدنه اجتماعی تبدیل نمی شد.

مهمترین ویژگی که تشکل های دانشجویی و به ویژه تشکل های دانشجویی اسلام گرا داشتند این بوده که دغدغه و اولویت های مردم را تشخیص می دادند و نسبت به رفع آنها اقدام می کردند و این خیلی مهم است؛ اما سوال این است که آیا این روند ادامه پیدا کرد؟ پاسخ من در این رابطه منفی است چون بعد از انقلاب و خصوصا بعد از سال های پایانی جنگ تشکل های دانشجویی و به صورت خاص تشکل های دانشجویی اسلام گرا مقداری در تشخیص دغدغه و اولویت های مردم دچار مشکل شدند و از طرفی آن قدری را هم که تشخیص می دادند با بحران اقدام و عمل دچار بودند به همین دلیل دغدغه تشکل های دانشجویی در همین جمع محصور می ماند. در هر حال با این رویه جریان دانشجویی نه تنها توان ایجاد امواج اجتماعی را از دست داد؛ بلکه در داخل دانشگاه هم نمی توانست تفوق و برتری داشته باشد؛ البته نباید فراموش کنیم که پیش از انقلاب به دلیل موانعی همچون دستگاه امنیتی رژیم و روسای دانشگاهها فعالیت های اسلام گرایانه سخت و خطرناک بوده است ولی با پیروزی انقلاب هم امام خمینی (ره) و هم رهبر معظم انقلاب عموما حامی تشکل های دانشجویی بوده اند.

اما ریشه این مشکل که تشکل های دانشجویی نمی توانند اولویت ها و دغدغه های مردم را تشخیص دهند چیست؟ به نظرم بخشی از ریشه این مشکل متوجه برخی از رهبران جنبش دانشجویی مقطع انقلاب اسلامی و جنگ است که بنابر اسناد موجود در دوران سازندگی وارد فضای مدیریتی شدند و ارتباط غیرضابطه مندی را رقم زدند و همین مسئله باعث خمودگی تشکل های دانشجویی می شد. مثلا در دوران اصلاحات زمانی که یک سری از اعضای دفتر تحکیم وحدت وقت به مقام وزارت رسیدند و یا به عنوان نماینده وارد مجلس ششم شدند آنها به جای اینکه تریبون مردم باشند و خواسته های مردم و عموم دانشجویان را پیگیری کنند به سمپات و شاخه دانشجویی دولت، مجلس و احزاب تبدیل شدند تا از یک سو رفتار این بخش ها را توجیه کنند و از طرفی بتوانند افرادی را که در مناصب مختلف داشته اند حفظ کنند. در هر حال این روند تاثیرپذیری از قدرت و یا چسبیدن به قدرت موجب شد تا تشکل های دانشجویی در مقطعی به جای حفظ پیوستگی ارتباط و هماهنگی خود با مردم و پیگیری خواسته های آنها به توجیه کننده رفتار مدیران تبدیل شدند.

بدون شک در نظام اجتماعی ما نقش تشکل های دانشجویی توجیه کردن، تئوریزه کردن و یا سمپات اجتماعی بودن قدرت و دولت به معنای عام نیست چون این بخش ها ابزار لازم برای اطلاع رسانی اقدامات خود را دارند با این وجود در این شرایط وظیفه جنبش دانشجویی این است که آن بخش از حرف های مردم را مطرح کند که هیچ کس آنها را به زبان نمی آورد.

متاسفانه کمیت، وسعت، حجم و عمق آن جاهایی که جریان دانشجویی با مردم همکاری داشته است نسبت به آنجاهایی که در کنار مردم نبوده کمتراست مثلا در بخش مبارزه با فقر، فساد و تبعیض تشکل های دانشجویی توانستند به یک جنبش اجتماعی تبدیل شوند و این خواسته را به گوش مردم برسانند ولی در یک جاهایی نتوانستند دغدغه های خود را با مردم هماهنگ کنند.

برخی اعتقاد دارند که فعالیت در جنبش دانشجویی یک کار کوتاه مدت است و کار ویژه ای که این جنبش می تواند برعهده بگیرد بیشتر از جنس کار ویژه های انتقادی است. از این منظر جنبش دانشجویی نمی تواند یک تشکیلات دائم باشد چون کارکردی شبیه احزاب پیدا می کند نظر شما در این رابطه چیست؟

ما دو مفهوم به نام جنبش دانشجویی و تشکل های دانشجویی داریم یک اشتباه متعارفی که وجود دارد این است که این دو را با هم یکسان می دانند؛ البته مقاطعی داشتیم که تشکل های دانشجویی جنبش دانشجویی را رقم زدند ولی تشکل های دانشجویی نتوانستند همیشه ایده های خود را به یک جنبش اجتماعی و دانشجویی تبدیل کنند از طرفی هم مقاطعی از جنبش دانشجویی را داشتیم که پیکره به وجود آورنده و ادامه دهنده آن تشکل های دانشجویی نبودند در هر حال خلط مبحث در مورد جنبش دانشجویی و تشکل دانشجویی ما را به اشتباه می اندازد و برخی از دوستان هم به این توجه نداشته اند.


جذابیت و اثرگذاری جریان دانشجویی آنجایی بالا می رود که تشکل های دانشجویی توانسته اند جنبش های دانشجویی را در مقاطعی راه بیندازند مثلا انجمن های اسلامی در سال های قبل از انقلاب توانستند در کنار چهره های تاثیرگذاری مانند دکتر شریعتی و رهبر معظم انقلاب که آن موقع ارتباط تشکیلاتی با جنبش دانشجویی و انجمن های اسلامی داشتند نقش ویژه ای را در نهضت امام خمینی (ره) ایفا کنند.

اما یکی از اقدامات تشکل های دانشجویی که توانستند آن را به یک جنبش تبدیل کنند فتح لانه جاسوسی بود به گونه ای که می توان گفت قله مردمی شدن و اجتماعی شدن استکبارستیزی آنجایی بود که دانشجویان پیرو خط امام توانستند جنبش دانشجویی تسخیر لانه جاسوسی را راه بیندازند. به گونه ای که پس از تسخیر لانه جاسوسی مردم برای بیعت با جنبش دانشجویی فوج فوج به سفارت می آمدند.

منبع: خبرنامه دانشجویان ایران

 

انتهای پیام/