به بهانه سالروز سینما در این گزارش می خوانیم؛
تاریخ: ۶:۰۲ :: ۱۳۹۶/۱۱/۱۰
تفاوت میزان تاثیرگذاری آثار انقلابی و غربی در سینما

اینکه سینما ابزاری است برای موفق نشان دادن عصر جدید، به خاطر ارضای تمایلات انسان، یعنی اینکه سینما قبل از آنکه بخواهد مفهومی را منتقل کند، اولاً محصولی است که از دل مفاهیم بنیادین عصر جدید بیرون آمده و ثانیاً سینما اصلاً بدون محتوا هم رسالت خود را انجام می دهد، یعنی می تواند کارامدی مفاهیم عصر جدید را نشان دهد.

به گزارش گروه هنری نسل برهان، داستان انقلاب روسیه در فوریه ۱۹۱۷ خاتمه نیافت، کشمکش شدیدی میان دولت موقت از یکسو و شوراها از سوی دیگر پدید آمد که منجر به هرج و مرج، گسترش فقر و بیکاری، شکستهای پی در پی ارتش روسیه در جبهه ها و فرار گسترده سربازان و همچنین شورش های دهقانی و اعتراضات کارگری گردید.
حزب کمونیستروسیه (شاخه بلشویک ها) به رهبری «ولادیمیر ایلیچ لنین » با تکیه بر نفوذی که در شوراهای کارگران و سربازان یافته بود در روز ۲۴ اکتبر ۱۹۱۷ تصمیم به قیام مسلحانه گرفت و بدینسان بلشویک ها به قدرت رسیده و دولت سوسیالیستی را تشکیل دادند که لنین، رئیس دولت، «تروتسکی » وزیر امور خارجه و «استالین » وزیر امور ملیت ها و اقوام بود.

این دولت جدید، خود را «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی » نامید و رسماً حکومت ایدئولوژی مارکسیسم و برقراری اقتصاد سوسیالیستی و خروج از جنگ جهانی را اعلام نمود.

پس از انقلاب اکتبر، بلشویک ها ۲ تا ۳ سال درگیر جنگ های داخلی هستند و هنوز سرزمین گسترده روسیه به نظام جدید رکاب نداده است روس های سفید، همچنان مقاومت می کنند و هنوز همه مردم بلشویک ها را نپذیرفته اند.
مناطق بین روس سفید و روس سرخ دست به دست می شود و مدت ها یکدیگر را میکشند تا بالاخره از ۱۹۲۱ – ۱۹۲۰ به بعد، نظام یکپارچه می شود، روسیه ای که سال ۱۹۱۷ عملاً زودتر از همه در جنگ جهانی اول شکست خورده، نظام تزاری اش سرنگون شده و رژیم دیگری بر سرکار آمده
و اکنون در سالهای خونین جنگهای داخلی به سر می برد، در این آشفته بازار، سینمایی پایه گذاری کرده است؛ سینمای دهه ۲۰ اتحاد جماهیر شوروی.

امروز نیز وقتی پای هنر ایدئولوژیک به میان می آید برخی چنین ادعا میکنند: «هنر ایدئولوژیک، مبتذل و منحط است و به دلیل شعاری شدن، تنزل می یابد. » ، مسئله امروز ما است که بدانیم یک انقلاب با سینما چگونه باید رفتار کند و مطالباتش از سینما چگونه باشد! ندانستن این پاسخ ها، تن دادن به حرف های از بنیان غلطِ مُشتی جوجه تکنسین را به همراه دارد که معتقدند: «نباید از سینما چیزی بخواهید! وگرنه سینما سفارشی میشود و آثاری منحط و نازل پدید میآیند. » ، مختصات سینمای شوروی که به دنبال یک انقلاب ایدئولوژیک پدید آمد، میتواند در فهم این موضوع کمک کند.

لذا شاید شنیده باشید که سینما بیش از آنکه صنعت باشد یک ابزار است؛ ابزاری برای انتقال مفاهیم، ارزش ها و جهان بینی هایی که باید شهروندهزاره سوم آن را یاد بگیرد، اجرا کند و بشود عضو سیستم جهانی!

اما احتمالا نشنیده اید که سینما به ماهو سینما فارغ از مفاهیم، هم ابزار است و هم محصول؛ سینما ابزار سرگرمی است؛ یک هنر جدید که مختص عرصه جدید است.

این مختص عصر جدید بودن را بگذارید کنار خیلی از ابزارها و محصول های دیگر این دوران که همه با هم شکل دهنده مفهوم عصر جدید هستند این که گفته اند ابزارها را جز برای رسیدن به اهداف نمی سازند قسمت جالب متنمان نیست! اینکه سینما ابزاری است برای موفق نشان دادن عصر جدید، به خاطر ارضای تمایلات انسان، یعنی اینکه سینما قبل از آنکه بخواهد مفهومی را منتقل کند، اولاً محصولی است که از دل مفاهیم بنیادین عصر جدید بیرون آمده و ثانیاً سینما اصلاً بدون محتوا هم رسالت خود را انجام می دهد، یعنی می تواند کارامدی مفاهیم عصر جدید را نشان دهد.

حالا تصور کنید که این محصول بشود ابزار مهندسی افکار، بنابراین سینما ابتدا یک محصول مدرن است، محصولی که خواه یا ناخواه به احترام عصر جدید تمام قد می ایستد.

ظرفی که در آن چه آب کوثر ریخته شود و چه نجاست، ابتدائاً اثبات کارآمدی مدرنیته است! مدرنیته ای که توانسته ظرف چشاندن مفاهیم به مخاطب خود را با شیوه ای نوین ارائه کند.
البته این به معنای آن نیست که سینما برای اسلام و مذهب کارآمدی ندارد، چرا دارد، اما سینما در بهترین شرایط یک بازی دو به یک باخته است.
موفقیتی که سینمای دینی و انقلابی می تواند به آن برسد تنها در مفاهیم و محتوایی است که قرار است ارائه کند؛ محتوایی که خواه یا ناخواه انگ کمک گرفتن از محصول مفاهیم دنیای بی خداها به پیشانی اش می چسبد.

اینکه سینما از دل مفاهیم بنیادین مدرنیته ساخته شده است می تواند موید آن باشد که ابزار سینما بهترین راه برای ارائه مفاهیمی است که از دل آن ساخته شده است، جای سوال است که آیا این ابزار به همان میزان که می تواند مفاهیم عصر جدید را به مخاطب خود منتقل کند، می تواند مفاهیم دینی و ارزشی را هم به همان خوبی منتقل کند؟
واقعیت این است که نه نمی تواند ،  با پذیرش ابزاری به نام سینما ناچار باید ملزومات آن را هم بپذیرید ، ملزوماتی که سینما را شکل می دهد ملزوماتی که شما یا از آنها استفاده می کنید و یا نمی کنید و یا در بهترین حالت استفاده نکردن، تصحیح می کنید و ممیزی می زنید!

اما این ملزومات را نمی شود قبول نکرد چراکه این ها با هم سینما هستند و بدون آنها اصلاً با سینما سروکار نداریم. مسئله این است که این ملزومات ساخته مدرنیته است، همان مدرنیته ای که سینما را ابزار مهندسی افکار کرده است و طبیعتاً ملزومات شکل دهنده سینما هم باید ابتدا کمک کننده به ارائه مفاهیم مورد نظر سازندگانش باشد.

پس در سینما همه چیز به نفع مدرنیته است البتهاین به معنای آن نیست که نمی شود اثر تاثیرگذار دینی و انقلابی ساخت، بلکه به معنای این است که میزان تاثیر گذاری آثار انقلابی با آثار غربی ها یکی نیست آن هم به همان دلایلی که بالا گفتیم، ما می خواهیم از ابزاری استفاده کنیم که در غرب همه ی فرم و محتوا و ماهیتش با هم چفت و هماهنگ است اما برای ما اینگونه نیست.

اگر بتوانیم فرم و محتوا را هم به هم نزدیک کنیم، با ماهیت اصلی سینما فاصله داریم و چه بسا تضاد! علی ای حال در دوران گذار ناچار به استفاده از ابزارهایی مانند سینما برای مقابله با فرهنگ غربی هستیم اما نباید از این مقابله توقع پیروزی داشت پیروزی زمانی ایجاد می شود که بتوان بر اساس ماهیت و مفاهیم بنیادین اسلام ابزار جدید و هماهنگ با هویت اسلامی تولید کرد، ابزاری که بیشرین تاثیرگذاری را متناسب با محتوای دینی داشته باشد.

 

انتهای پیام/